تبلیغات فناوری مهربان نیست ...
کتاب در احاطهی آینده را اگر نخواندهاید حتماً بخوانید. خوان انریکز، نویسندهی آن که عضو هیات علمی دانشگاه هاروارد است، جملهی زیبایی دارد که آن را تیتر کردم: فناوری مهربان نیست، او نمیگوید لطفاً اما یکی از مصداقهای این جملهی حکیمانه را دو سه روز پیش از رادیو شنیدم: صنف کیوسکداران و یخفروشان تهران منحل شد. این صنف که حدود 100 عضو داشت، پیش از انحلال با 10 عضو فعالیت میکرد و فروش آن از 40 هزار واحد یخ در روز، به 4 هزار رسیده بود. علت انحلال صنف هم روشن است: توسعهی تجهیزاتی که با قیمت مناسب، میتوانند تولید یخ را از واحدهای بزرگ صنعتی به واحدهای کوچک بیاورند. ببینید فقط چند نفر بیکار شدهاند! ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
من دکترا نمیخوام!
این بحث گذار از جامعهی صنعتی به جامعهی دانشی، مدتی است که ذهن من رو به طور جدی به خودش مشغول کرده. خیلی حیفه که ما در این دوره و زمونه زندگی کنیم و از این تحول بزرگ بیخبر بمونیم. دفعه بعد تلاش میکنم یک کتاب معرفی کنم به نام در احاطهی آینده که به تازگی منتشر شده و بنده موفق شدم از مترجم کتاب آقای دکتر زینلی یک نسخه به طور مستقیم بگیرم. بماند. در یک جلسهی کاری، صحبت از این بود که گذار به جامعه دانشی، آتشی است که خرمن همه را خواهد سوزاند. چیزی نیست که بشود از آن فرار کرد و طفره رفت. زیرآبیبردار نیست. چه مهندس باشی، چه نظامی، چه پزشک، چه استاد، چه دانشجو، خلاصه هر کجا باشی و به هر کاری مشغول، این تحول دامن تو را هم خواهد گرفت. یکی از آقایان پزشک، که به احتمال قریب به یقین تخصص هم داشت، پای مبارک را کرده بود توی یک کفش که پزشکی را از این مقوله جدا کنید. پزشکی آرت ـ هنر ـ است و از این حرفها بر نمیدارد و شما اصلا رشتهات چیست؟ که بنده هم در جواب گفتم مدیریت. و جواب آقای دکتر هم معلوم بود. خندهای حاکی از تمسخر که ب....له، شما که پزشک نیستی در مورد پزشکی اظهار نظر نکن لطفا. البته من تلاش کردم در یک فرصت مناسب به آقای دکتر توضیح بدم که موضوع شوخیبردار نیست و لطفا از خر شیطون پایین بیاید و باور کنید. کافیه یه سر به اینترنت بزنید. برام جالبه که بعضیها چقدر در تغییر عادتها و باورها رو به روی خودشون بستن. و جالبتر این که معمولا ذهن جوونترها بازتره و راحتتر میپذیرن و خودشون رو با تغییر وفق میدن. اگر دکترا خوندن اینقدر ذهن آدم رو صلب میکنه من دکترا نمیخوام! ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
یک توصیه برادرانه!
حدیثی هست مبنی بر این که زمانه خودتان را بشناسید. مضمونش این است، شما از من بپذیرید. اما واقعا این زمانه پیچیده را چطور می شود شناخت؟ چطور میشود در هیاهوی تکنولوژی گم نشد؟ چطور میشود به دنیایی نگاه کرد که مملو از تغییر است و لحظه به لحظه اش متفاوت است، و آن گاه خطوط اصلی را از خطوط فرعی بازشناخت؟ اصل ماجرا چیست؟ آن اتفاق بزرگی که در عصر ما در جریان است کدام است؟ پرده ها اگر کنار بروند در کانون این حوادث چه اتفاق بزرگی نهفته است؟ زیاد دنبال جواب این سوال گشتم. شوک آینده تافلر تلاش میکند پاسخ این سوال را تئوریزه کند و آنجا سرنخ های خیلی خوبی می دهد. یکی دو تا کتاب دیگر هم هست که اگر خواهان جواب این سوال بودید به شما کمک می کند. اما برادرانه به همه دوستانم یک توصیه دارم. از درک زمانه خودتان غافل نشوید. اگر زمانه را بشناسیم و دقیق تر بگویم اگر آن اتفاق را بشناسیم نفس راحت خواهیم کشید. ضمنا این را هم بگویم که اگر جواب این سوال پیدا شد، به تعبیر دکتر نیلی، معمای توسعه نیافتگی ایران هم حل می شود. این هم یکی از موضوعات مورد علاقه من بوده و هست که فکر می کنم جوابش در همین سوالها پیدا می شود. لااقل من فکر می کنم پیدایش کرده ام. بماند برای بعد. ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
یک کالای گرانبها
یک گزارش به دستم رسید با عنوان nanomedicine 2006-2011 که زیر و بم کاربرد نانو در پزشکی در فاصله سالهای 2006 تا 2011 رو باز میکنه. حجم این گزارش حدود 150 صفحه هست. بسیار زیبا و شکیله و واقعاً آدم از خوندنش لذت میبره. قیمتش اما ناقابله: 3000 دلار و به عبارتی 3 میلیون تومان! پارسال یا سال قبلش بود که یک گزارش دیگه پیدا کردم در مورد روند بازار هواپیماهای بدون سرنشین. اون هم گزارش کاملی بود. البته من نتونستم گزارش رو بخرم ولی از فهرستش معلوم بود که خیلی کار برده و جون داره. قیمتش ناقابل بود: ۷۰۰۰ دلار. برام جالب بود در شرایطی که من بهترین کتابهای روز رو با 70 تا 80 دلار میخرم [بچههای پزشکی حق دارن، من علوم انسانی و مهندسی رو میگم] چرا قیمت این گزارشها اینقدر بالاست. به این نتیجه رسیدم: 1. شناسایی روندها واقعا کار سخت و زحمتبریه. 2. روندها مبنای تصمیمگیری هستن. بر اساس روندها میشه شغل انتخاب کرد. میشه رشته تحصیلی انتخاب کرد. میشه بیزینس سرپا کرد. میشه یک بیزینس رو تعطیل کرد. میشه سرمایهگذاری کرد. میشه مهاجرت کرد! و هزار تا تصمیم دیگه. پس کسی که از اونها خبر داره، حق داره که اونها رو گرون بفروشه. واقعاً با ارزش هستند. این طور نیست؟ سوال: آیا در کشور ما کسی یا جایی هست که روندها رو احصا کنه و از این راه پول در بیاره؟ جواب: نه سوال: چرا؟ جواب: چون همیشه فکر میکنیم آینده ادامهی راه گذشتهاس. به همون خاطر که هنوز دانشگاههامون مثل زمان تاسیسشون کار میکنن. به همون دلیل که مدارس بچهها رو برای گذشته آماده میکنن و به همون دلیل که ما "تغییر" را نفهمیدهایم! نقطه سر خط. ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
|
